شمس الدين حافظ
451
ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى )
367 - « شرط آن بُوَد » بگذار تا ز شارعِ ميخانه بگذريم * كز بهر جرعهاى ، همه محتاجِ اين دريم روزِ نخست ، چون دمِ رندى زديم و عشق * شرط آن بُوَد كه جز رهِ اين شيوه نسپريم جايى كه تخت و مسند جم مىرود به باد * گر غم خوريم ، خوش نبود بِهْ كه مِى خوريم تا بُو كه دست در كمرِ او توان زدن * در خونِ دل نشسته ، چو ياقوتِ احمريم واعظ مكن نصيحتِ شوريدگان كه ما * با خاكِ كوى دوست به فردوس ننگريم چون صوفيان به حالت و رقصند مقتدا * ما نيز هم به شعبده دستى برآوريم از جرعهء تو خاكِ زمين دُرّ و لعل يافت * بيچاره ما كه پيشِ تو از خاك كمتريم حافظ چو ره به كنگرهء كاخِ وصل نيست * با خاكِ آستانهء اين در بسربريم * توضيحات : شارع ( خيابان - راه راست ) بگذار ( اجازه بده ) روز نخست ( روز ازل و آغاز ) شرط آن بود ( لازمهء پيمان دوستى است ) نسپريم ( نرويم ) جايى ( اين دنيا ) مسند ( كرسى ) مسند جم ( كرسى حضرت سليمان پيامبر ) خوش نبود ( پسنديده نيست ) به ( بهتر ) بوكه ( باشد كه - قيد تمنّا ) ياقوت احمر ( ياقوت سرخ ) شوريدگان ( آشفتگان - عاشقان ) فردوس ( بهشت ) ننگريم ( التفاتى نمىكنيم ) مقتدا ( اسم مفعول - پيشوا ) شعبده ( حيله ، رياكارى ) دستى برآوريم ( دستى بلند مىكنيم ) معنى بيت ( 1 ) ( به ما اجازه بده تا قدم در راه راست و گشادهء ميكدهء عشق بگذاريم زيرا همه براى نوشيدن يك جرعه مى معرفت نيازمند اين درگاهيم ) معنى بيت ( 2 ) ( چون در روز ازل دم رندى و عاشقى زديم و آن را قبول كرديم پس شرط قبول كردن آنست كه جز از اين راه ، به راه ديگرى نرويم ) معنى بيت ( 5 ) ( اى واعظ به عاشقان پند مده ، زيرا ما عاشقان با وجود خاك كوى دوست به بهشت هم نگاه نمىكنيم ) معنى بيت ( 8 ) ( اى حافظ ، چون راه به بالاى قصر وصال بسته است ناگزير ما با غبار اين درگاه مىسازيم و به آن دل خوش كردهايم ) . * ترجمه : * نتيجه تفأل : 1 - در راهى قدم گذاشتهايد كه نصيحت ديگران فايدهاى ندارد ولى بنده به جنابعالى مىگويم كه اگر بر خدا توكل كنيد و نذر خود را ادا كنيد و سرعت عمل ، دقت و فعاليت را همگام سازيد شايد موفقيتى در اين كار باشد چنانچه از آن صرفنظر كنيد بمراتب بهتر است . 2 - غم و غصه روزگار را بيش از اين نخوريد ، بلكه با درايت و كياست عمل كنيد و بدانيد كه نسبت به ديگران زندگى آرامترى داريد و از زندگى خوبى برخورداريد مىباشيد كه ديگران به زندگى شما حسادت مىورزند . 3 - خواجه در بيتهاى 3 و 4 و 5 به ترتيب فرمايد : ( در گذرگاه دنياى فانى كه تخت و كرسى جم يا تخت حضرت سليمان پيامبر هم دستخوش نابودى مىشود ، اگر غصه بخوريم ، پسنديده نيست ، بهتر آنست كه باده بنوشم و غم نخوريم ) ( تا باشد كه روزى دست ما به كمربند يار برسد ، مانند ياقوت سرخ غرقه در خون دل شدهايم و رنج مىكشيم ) ( اى پندگو به ما آشفتهدلان اندرز نده كه ما با داشتن گرد و غبار كوى يار به بهشت هم توجهى نداريم ) چقدر حافظ به شما دقيق درس داده است ، يكى از بستگان نزديك شما نياز به كمك فورى دارد ولى شرم دارد كه ابراز كند پس به او كمك كنيد . 4 - چند شب آينده خوابى مىبينيد كه مىخواهيد سوار ماشين بزرگ يا هواپيماى غولپيكرى شويد ، تعبيرش : مىخواهيد زندگى را با قدرت تمام به سوى هدفتان هدايت كنيد پس موفق مىشويد ، به زودى ملاقاتى پسنديده خواهيد داشت و سفر مهمى در پيش داريد ، همسر شما مهربان خواهد بود ولى شما بدزبان مىباشيد ، سعى كنيد كانون زندگى را گرمتر كنيد .